سفری دوباره به اعماق تاریکی غار(قلایچی و دوکچی)

وجود کوهها با بافت آهکی این اجازه را به طبیعت داده است تا غارهای بی نظیری را در دل آنها بوجود آورد واین نوید را به غارنوردان جوان بوکانی که به هر نقطه از آن پا می گذارند شاهد زیبایی های پنهانی هستند که وصف آن فقط با دیدن آنها
قابل ذکر است.

سعی من این است تا گوشه ای از فعالیتهای بی شمار عزیزانم درباشگاه کوهنوردی وسنگنوردی بوکان را برا ی علاقمندان به غار و طبیعت پنهان زمین بازگو کنم .
رو ز سه شنبه بود که برنامه ای دو روزه برای نقشه برداری غار دوکچی و اکتشافات بیشتر در قلایچی (عمیقترین چاه ایران) قطعی شد. هفت نفر از اعضاء باشگاه تیم را تشکیل داده وشرح وظایف مشخص گردید.
پنج شنبه 30/7/88
طبق معمول محل تجمع ما میدان آزادیست. ساعت دو بعداز ظهر با کمی تاءخیر شش نفر از اعضای تیم با سه دستگاه موتور سیکلت و یک تاکسی به سمت روستای دوکچی به را افتادیم و نفر هفتم قرار است فردا به ما ملحق شود .
ساعت سه نیم به محل مورد نظر برای برپایی چادر ها که در دامنه کوه قلایچی و نزدیکترین مکان به غار دوکچی کمپ خود را برپا کردیم . سعید ونوید مشغول آماده کردن تجهیزات مورد نیاز برای ورود به دوکچی شدند مسعود وخسرو به جمع کردن هیزم برای آتش شب و من هم به تمیز کردن چشمه ای که در نزدیکی چادرها بود مشغول شدم بابک هم موتورها را در جایی مناسب پارک کرد. کم کم برای اجرای برنامه روز اول آماده شدیم .
ساعت چهارو ده دقیقه به سمت دهنه غار به راه افتادیم و با ده دقیقه کوهپیمایی به دهانه غار در ارتفاع 1640متری رسیدیم سعید کارگاه اول را برپا کرد و نوید خسرو به دنبال سعید برای برقراری کارگاه در قسمتهایی داخلی غار به را افتادند و مسعود ومن به نقشه برداری دهانه غار مشغول شدیم و بابک هم داشت به سوالهای سه بچه کنجکاو اهل روستا که مشتاقانه میشنیدند جواب میداد جالب بود بابک هر چی میپرسیدن جواب میداد ...
وارد غار شدیم ویک فرود 12متری ما
را به درون دوکچی میخواند همچنان
مشغول نقشه برداری بودیم که خبر دادن طناب
استاتیک به ته تالار نمیرسه و بابک برای آوردن طناب به محل کمپ برگشت بعد از
35دقیقه "هوا تاریک و پیدا کردن دهنه غار بابک را کمی معطل کرده بود ما هم در این فاصله به استراحت و
خواندن آواز در تاریکی مطلق داخل غار مشغول شدیم تا بابک برگشت و دوباره کارشروع
شد. سعید خسرو و نوید 20متربعدی را فرود
رفتن و به گشتن در تالار زیبای غار پرداخته" ما هم میخواستم برای فرود
واندازه گیری دقیق تالار راه بیفتیم که بابک یک دهنه کوچک پیدا کرد و مسعود را صدا
کرد هر دو باهم برگشتن و گفتند دهنه باریک و حدود 4متر عمق داره مسعود دیده بود که
یک دسته خفاش رفتن تو و کنجکاو شده بود.
با هم به سمت حفره برگشتیم خیلی کوچک بود و با بستن کارگاه من ومسعود به سختی وارد شدیم "با ریزش سنگ درحجم زیاد برخوردیم که خودمون هم بر روی همان ریزش ایستاده بودیم روزنه ای دیگر" با دست شروع به کندن کردیم جالب بود که با پرط کردن سنگ در حفره کوچک مشخص بود که عمق زیادی داره دست خالی هر کاری کردیم نتونستیم حفره را باز کنیم و تصمیم به برگشت گرفتیم بابک مشتاق ومنتظر هرجوری بود ما را از حفره بیرون کشید وباهم به تالار اصلی فرود رفتیم وکار نقشه برداری را از سر گرفتیم. ابتدای تا لار دو استلاگمیت بزرگ و هم اندازه قرار دارد و ما اسم دوکچی یعنی دو خواهر بر آنها نهادیم که نام غار و روستای در دامنه کوه نیز میباشد. زیبای این بهشت پنهان من را برا ی چندمین بار ودوستانی را که برای اولین وارد این تالار زیبا شده بودند مجذوب خود کرده با خود در دل باز هم به عظمت خالق هستی ایمان می آورم. زیبایی غیر قابل وصف است باید دید ...

ساعت ده وسی دقیقه شب وما مشغول نقشه برداری" نفرات تیم هم کمکم شروع به بالا رفتن میکنند بابک وسعید منتظر اتمام کار ما و نوید و خسرو هم در بالای کارگاه 20 متر" ماشالله بابک هر چی پایین آورده بودیم رو نوش جان کرده. ساعت یازده وبیست دقیقه کار نقشه برداری وجمع بندی اطلاعات " رضائت مسعود از کار نقشه برداری خستگی را از چهره ما زدود و با شادمانی دوباره مجبور میشویم از این همه زیبای دل بکنیم وبه سمت بالا به راه می افتیم تا رسیدن من به کارگاه 12 متر نوید و خسرو خارج شده بودند و بابک در حال یوما زدن بود مسعود هم در این فاصله با جمع کردن مقداری چوپ وخار با روشن کردن آتش در مقابل دهنه ورودی به سمت کارگاه20متر به اسطلاح میخواست شدت هوای خروجی را نشان بده آخه از دهنه غار هوا با شدت به سمت بیرون جریان داره وبه همین دلیل به کونه با (دهنه ای که هوا از آن خارج میشود) معروف شده است .
جمعه1/8/88
ساعت بیست وپنج دقیقه بامداد سعید و من به همراه بابک آخرین نفراتی بودیم که از دهنه غار دوکچی خارج وبه سمت کمپ به راه افتادیم .
آسمان پر ستاره و شهاب سنگهایی که هر لحظه فرود می آمدن دل ما را شیفته خود کرده بود و از نکته های جالب وبه یاد ماندنی شبی دیگر در کنار دوستانم بود. با همدیگر و در مقابل حرارت ونور آتش" با صرف شام و نوشیدن چای خود را برای نبردی سخت با عمیقترین چاه ایران آماده میکردیم .
ساعت دو بیست دقیقه شب خاموشی بر کمپ ما حاکم و ساعت هفت وسی دقیقه صبح با صدای بابک همه از خواب بیدار شدیم و کیوان عضو هفتم تیم نیز به ما ملحق شد.
صرف صبحانه ای مفصل و جمع کردن چادرها و حرکت به سمت دهنه قلایچی در نقطه مقابل دوکچی در سمت دیگر کوه" با چهار دستگاه موتور سیکلت و بارهایی که حمل آنها با موتور واونهم دو ترکه خود از گفتنی هایی شیرین این برنامه است .
ساعت نه وسی دقیقه مقابل دهنه غار در ارتفاع 1700متری عکسی دسته جمعی و آغاز کار بروی کونه کوتری قلایچی(لانه کبوتران).
سعید با برپای کارگاه و فرود از 40متر اول آغاز گر کار بود به دنبال سعید نفرات یک یک خود را به کارگاههای که در مسیر برپا شده به عمق غارمی رساندند من ومسعود هم با جابه جا کردن کوله بارها به عمق شش متری غار بارها رابا طناب به کارگاه بسته و به سمت تالار اول غار رهسپار شدیم .

فرود آخر برای رسیدن به کف تالاراول" انگار تمومی نداره چراغ پیشانی دوستانم در کف تالار دیده میشه که انگار رسیدن به اونا رسیدن به بی انتهاست ... همه به سلامت به ته چاه رسیدیم که مملو از فضولات کبوتر وسنگ های ریز ودرشتی است که در سالیان گذشته برای مشخص کردن عمق غاریا هر دلیل دیگه ای به پایین پرت شده و با ارتفاع بیش از 20 متر و حجم بالای آن در کف تالار خود از دیدنیهای شگفت انگیز این مجموعه است.
هر هفت نفر آره هفت نفر از اعضای تیم که مسنترینشون من بودم با 28سال سن و جوان ترین نوید با 16 سال سن و میانگین سنی بیست سال و هفت ماه نوید دهنده جریانی هدف مند و رو به جلواست " وارد قلایجی شدیم.

نفراتی که برای اولین باروارد غارشدند به همراه بابک برای دیدن حوضچه و تالار دوم غار که به جرات میتوان گفت که یکی از بزرگترین تالارها مکشوف در ایران است رهسپار میشوند. من و سعید و مسعود هم با حرکت در مسیری دشواربر روی طبقات سست و به هم مرتبط در پی یافتن گوشه های پنهان از این بهشت آهکی به را افتادیم . قرار شد کل نفرات ساعت دو بعداظهر در تالار اول به هم ملحق شوند.
با حرکت در مسیری دشوار و فرود در شرایطی سخت موفق به یافتن تالاری دیگر از این مجموعه منحصر به فرد شدیم . با عکسبرداری از این تالار و اتمام زمان تعیین شده به سمت تالار اول برگشتیم نفرات تیم در حال آماده کردن نهار بودن ما هم به سر سفره نهار رفتیم . همه باهم داشتم از غار صحبت میکردن و بعضی هاهم براشون باور کردنی نبود و خودشون رو تو رویا احساس میکردن کم کم آماده با زگشت میشویم ساعت دو وسی دقیقه نفر اول به سمت دهنه غار حرکت کرده و دیگر نفرات هر یک به دنبال هم از غار خارج شدیم به راستی با لا آمدن از غار به دلیل معلق بودن در قسمتهایی از مسیر تلاش مضاعفی میطلبد ... اکنون ساعت شش بعداظهر است و تمامی نفرات صحیح وسالم و با شادمانی و رضایتی که در چهره هر یک میتوان دید" بار دیگر به سمت شهر عروسها به را افتادیم و برنامه ای دیگر با موفقیت به اتمام رسید . در نهایت از زحمات بی دریغ تمامی اعضای باشگاه برای اجرای هر چه بهتر این برنامه کمال تشکر را دارم و به کسانی که میخواهند از این غارها دیدن کنند توصیه میکنم با آمادگی کامل و به همراه داشتن تجهیزات فنی مورد نیاز وارد این مجموعه شوند. یافتن تالارها و دالانهای دیگر در این مجموعه همچنان به قوت خود باقی است. این است بهشت آهکی ما...

به قلم مهدی و با نفس گرم تمام دوستان حاضر در این برنامه بدرود...